خرید بک لینک
می گن چرا اقا ظهور نمی کنه

این همه حق خوری ؟

این همه دروغ؟

این همه تهمت؟

اینهمه غیبت ؟

احدی به هم کمک که نمی کنن هیچ نمی ذارن حتی حرفش یا حرفت تحقق پیدا کنه بد فکر می کنیداوراکمکش کنند. نه هرگز ،پس در خواب ببنید پنبه دانه ؟


برچسب: عاقل,واشاره, نویسنده: نگار صالح‌پور تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 23:14

نه آرامشت را به چشمی وابسته كن،

نه دستت را به گرمای دستي دلخوش

چشمها بسته ميشوند و دست ها مشت ميشوند...

و تو می مانی و يك دنيا تنهایی...

ميليون ها درخت در جهان به طور اتفاقي توسط موش ها و سنجاب هايي كاشته شدند!

كه دانه هايی را مدفون كردند و سپس جای مخفی آن را فراموش كردند...

خوبي كن و فراموش كن...

" روزی رشد خواهد كرد"

#فروغ فرخ زاد.


برچسب: دانه,کاشتی,روزی,خواهد, نویسنده: نگار صالح‌پور تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 23:14

دل که رنجید از کسی خرسند کردن مشکل است.

شیشه بشکسته را پیوند کردن مشکل است.

شبشه بشکسته باسنگ ندارد خویشی

هرشکستی که به هر کس رسد از خویش است


برچسب: معنای,شکست, نویسنده: نگار صالح‌پور تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 23:14

مثلا من برایت دامن پلیسه دار بپوشم و موهایم را مدل گوگوشی درست کنم... چای ذغالی دم کنم برایت با هل ودارچین وبا استکانهای کمر باریک بچینمشان روی کرسی! خسته به خانه برگردی و مرا به آغوش بکشی..و من غر بزنم که روزها خانه بدون تو زیادی سوت وکور است..و در نهایت نتیجه بشود اینکه خانه به چندتا شبیه تووو نیاز دارد..دقیقا همانقدر دوسداشتنی! مثلا تلویزیون و ماهواره نباشد،بنشینی قید بالای کرسی،عینکت را روی

برچسب: زیبا, نویسنده: نگار صالح‌پور تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 23:14

u200d #آرنولد_شوارتزینگر در شرح این تصویر غمگینانه و اندوهناک نوشته است " چقدر زود گذشت" شر منده تصویر دلیلی که او این جمله اندوهگین را نوشته است به خاطر پیری و ناتوانی نیست... : وقتی او فرماندار کالیفورنیا بود و همین هتلی که مجسمه اش در آن قرار دارد را افتتاح می کرد، مالک هتل به او گفت، هر زمانی که اراده کنید و به این هتل بیایيد اتاق شما رزرو مي باشد و کارکنان در خدمت شما هستند. الان که دیگر فرمان

برچسب: موقعیت,مغرور,نشویید, نویسنده: نگار صالح‌پور تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 23:14

گفتم تو چرا دور تر از خواب و سرابی؟ گفتی که منم با تو ولیکن تو نقابی اما تو نقابیفریاد کشیدم تو کجایی؟ تو کجایی؟گفتی که طلب کن تو مرا تا که بیابیچون همسفر عشق شدی مرد سفر باش هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش هر منزل این راه بیابان هلاک است هر چشمه سرابیست که بر سینه خاک استدر سایه هر سنگ اگر گل به زمین استنقش تن ماریست که در خواب کمین استدر هر قدمت خار هر شاخه سر دار در هر نفس آزار هر ثانیه صد بارگفت

برچسب: فریاد,کشیدم,کجایی؟,کجایی؟, نویسنده: نگار صالح‌پور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 17:03

سگی از کنار شیری رد می شد، چون شیر را خفته دید طنابی آورد و شیر را محکم به درختی بست. شیر بیدار کهشد سعی کرد طناب را باز كند اما نتوانست... در همان هنگام خری در حال گذر بود، شیر به خر گفت: اگر مرا از این بند برهانی نیمی از جنگل را به تو میدهم ، خر ابتدا تردید کرد و بعد طناب را از دور دستان شیر باز کرد. شیر چون رها شد، خود را از خاک و غبار خوب تکاند، به خر گفت: من به تو نیمی از جنگل را نمیدهم خر با

برچسب: داستان, نویسنده: نگار صالح‌پور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 17:03

شیخ عباس قمی در فوائدالرضوی میگوید : کاروانی از سرخس اومدند پابوس امام رضا(ع) ، یه مرد نابینایی تو اونها بود، اسمش حیدر قلی بود.اومدند حرم امام زیارت کردند و از مشهد خارج شدند و در منزلیه مشهد اُطراق کردند، و به اندازه یه روز راه از مشهد دور شده بودند.شب جوونها گفتند بریم یه ذره سر به سر این حیدر قلی بذاریم خستهایم، بخندیم و سرگرم بشیم!کاغذهای خالی برداشتن گرفتند جلوشون هی تکون میدادند، بعد به هم

برچسب: داستان,امان,نامه,حیدر,امام, نویسنده: نگار صالح‌پور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 17:03

در چین باستان، شاهزاده جوانی تصمیم گرفت با تکه ای عاج گران قیمت چوب غذاخوری بسازد. پادشاه که مردی عاقل و فرزانه بود، به پسرش گفت: �بهتر است این کار را نکنی، چون این چوب های تجملی موجب زیان توست!� شاهزاده جوان دستپاچه شد. نمیدانست حرف پدرش جدی است یا دارد او را مسخره میکند. اما پدر در ادامه سخنانش گفت: �وقتی چوب غذاخوری از عاج گران قیمت داشته باشی، گمان میکنی که آنها به ظرف های گلی میز غذایمان نمی

برچسب: اموزنده,وزیبا, نویسنده: نگار صالح‌پور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 17:03

صفحه بندی